|
اللهم صل علی محمد و آل محمد
|
"انتظار"
اگر روزي مردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند ....!!!سياهي روزگار را
كشيده ام.چشمانم را باز گزاريد تا همگان بدانند ....!!!چشم به راه او هستم.
دستانم را باز گزاريد....!!!تا همگان بدانند به ارزويم نرسيدم.
تكه يخي بر روي قلبم بگزاريد ....!!!تا با اولين اشعه ي خورشيد آب
شود وبه جاي معشوقم بر سر قبرم گريه كند.












بزرگترين............
بزرگترين حادثه:تولد....![]()
بزرگترين ثروت:جواني....![]()
بزرگترين خاطره:آشنايي....![]()
بزرگترين تجربه:عشق....![]()
بزرگترين آرزو:وصال....![]()
بزرگترين نعمت:خوشبختي....![]()
بزرگترين غم بي وفايي....![]()
بزرگترين درد جدايي....![]()
بزرگترين اندوه :مرگ................!!! ![]()
محرم آمد ماه غم آمد
بزن بر سر و بر سينه ره ماتم آمد
شهادت مظلومانه ي حضرت امام حسين و برادر
رشيدشان حضرت اباالفضل العباس بر همه ي مسلمين
جهان تسليت باد.
درد دل با امام حسین از حمید علیمی
یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من

باران بهانه است
آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است.

وبلاگ های جدید
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .


فرا رسیدن سال ۸۵ مبارک.



در این روزها که خدا لطف خود را شامل حال ما کرده و نعمتش را از
آسمان بر ما ارزانی داشته است بیا از خدا بخواهیم که
خدایا ما را با ابرهای رام سیراب کن نه با ابرهای سرکش .
امام علی (ع)
******************************************************************************
توسط یار وبلاگی :
آدرس حدیث :
+++++ کتاب بحار الانوار نوشته علامه مجلسی جلد 16 ص 221
در ضمن این حدیث از حضرت پیامبر (ص) روایت شده است .
بدین صورت که از آن حضرت نقل شده که: وقتی که ابری را در آسمان می دیدند می فرمودند:
اللهم انی اعوذ بک من شر ما فیه
خدایا از شری که در آن است به تو پناه می برم .
پش اگر ابر رد می شد می فرمودند الحمد لله
و اگر باران می بارید می فرمودند : اللهم اجعل ناشئا نافعا
خدایا آن را برای ما ابر مفید و رحمت قرار بده .
******************************************************************************
حدیثی که یار وبلاگی زحمت کشیدنو برام فرستادن :
حضرت پیامبر (ص) روزی به گورستانی گذر کردند فرمودند: السلام علیکم دار قوم مومنین و انا ان شاالله بکم
لاحقون .
پس فرمودند: دوست می دارم که برادران خود را به بینم.
صحابه گفتند : یا رسول الله ما برادران تو نیستیم؟
فرمودند: بلکه شما یاران من هستید. برادران من کسانی باشند که بعد از بیایند .
صحابه گفتند: ایشان که باشند؟
گفت جماعت امت من که پس از من بیایند چون روز قیامت به عرصات حاضر شوند دست وپاهایشان از نور وضو
سفید و روشن باشد من ایشان را بشناسم و از حوض کوثر دهم.
پس جماعتی قصد حوض من کنند همچون شتران گمراه بی صاحب و اثر وضو در دست و پای ایشان نباشد . پس
منادی ندا کنند که ایشان را آنجا مگذارید که ایشان از مسلمانی بر گشته اند . من گویم هلاکت باد ایشان را
هلاکت باد ایشان را .
+++++++فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه: ص 53
التماس دعا


چقدر فرق است میان دو عمل :
۱- یک عمل لذتش می رود عذابش می ماند .
۲- و عمل دیگری رنجش تمام می شود و پاداشش باقی می
ماند .
از دست دادن فرصت غم است .
مردم دنیا مانند کاروانی هستند که حرکتشان می دهند و آنها
خوابند .
عاجزترین مردم کسی است که در بدست آوردن دوستان وامانده
شود و عاجزتر از او کسی است که دوستی را که از میان مردم
بر آن دست یافته از دست بدهد.
محبت کردن به مردم نصف عقل است .
شخص در زیر زبانش مخفی است .
زبان درنده است اگر او را رها کنی می گذرد .
از دست دادن فرصت غم است .
غصه نصف پیری است .
گناه نکردن آسانتر از توبه کردن است .


بعضی ها از ترس اینکه نمی میرند می میرند .
****************************************************************
چنان رفتار کن که به دیگران بتوانی بگویی مثل من رفتار کن .
****************************************************************
زمان را نباید دشمن خود فرض کنی با زمان باید دوستی کرد .
****************************************************************
انسان سه دشمن صمیمی دارد : ترس - یاس - جهل
****************************************************************
عذر که بیشتر از یکی شد چندان قانع کننده نیست .
****************************************************************
خودت باش مگر بهتر از خودت سراغ داری ؟


دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا تن ز جان بر آید

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمیخواست آدم یا علی گفت
مسیحا دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
یقینم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت


عالم همه محو گل رخسار حسین (ع) است
ذرات جهان در عجب از کار حسین (ع) است
دانی که چرا کعبه حق گشته سیه پوش
یعنی که خداوند عزادار حسین (ع) است



السلام عليک يا ابا عبدالله
و علي الارواح التي حلّت بفنائک
عليک مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي اللّيل و النّهار
و لا جعله الله آخر العهد منّي لزيارتکم
السلام علي الحسين
و علي علي بن الحسين
و علي اولاد الحسين
و علي اصحاب الحسين



بسمه تعالي
********
خواب ديدم خواب اينكه
مرده امخواب ديدم خسته و
پژمرده ام***
روي من خروارها از
خاك بودواي قبرمن چه
وحشتناك بود***
تا ميان گور رفتم
دل گرفتقبر كن سنگ لحد را
گل گرفت***
بالش زير سرم از
سنگ بودغرق
وحشت ، سوت و كور و تنگ بود***
خسته
بودم ،هيچكس يارم نشدزان ميان يك تن
خريدارم نشد***
هر كه آمد پيش حرفي راند و
رفتسوره حمدي
برايم خواند ورفت***
نه
رفيقي نه شفيقي،نه كسيترس
بود و وحشت ودلواپسي***
ناگهان از ره رسيدند دو
ملكتيره شد در پيش چشمانم
فلك***
يك ملك گفتا بگو
نام تو چيست؟آن يكي فرياد زد
رب تو كيست؟***
در ميان عمر خود كن
جست وجويكار هاي
نيك وزشت خود بگوي***
ما كه
ماموران حي داوريمنك تورا سوي جهنم مي بريم
***
ديگر آنجا
عذر خواهي دير بوددست وپايم بسته در
زنجير بود***
غرق
اندوه و تالم دل فكارمي كشيدندم به خفت
سوي نار***
ناگهان
الطاف حق آغاز شداز
جنان درهاي رحمت باز شد***
مردي آمد از تبار
آسماننور پيشانيش،فوق
كهكشان***
بر سرش دستار
سبزي بسته بودنور حق در
چهره اش تابيده بود***
در قدوم آن نكار
مه جبينپيش پاي حضرت
عشق آفرين***
دو ملك
سر را به زير انداختندبال
خود را فرش راهش ساختند***
غرق
حيرت داشتند اين زمزمهآمده اينجا
حسين فاطمه؟***
سوي من آمد مرا
شرمنده كردمهربانانه
به رويم خنده كرد***
گفت
آزادش كنيد اين بنده راخانه
آبادش كنيد اين بنده را***
اين كه اينجا اين چنين
تنها شدهكام او با
تربت من وا شده***
مادرش او را
به عشقم زاده استگريه
كرده بعد شير داده است***
اين مي بينيد در
شور است وشينذكر
لالايش بوده يا حسين***
اسم من
راز و نيازش بوده استخاك من
مهر نمازش بوده است***
اينكه در پيش شما گرديده
بدجسم وجانش بوي
روضه مي دهد***
پرچم
من رابه دوشش مي كشيدپا برهنه
در عزايم مي دويد***
سينه چاك
آل طاها بوده استچاي ريز
هيئت ما بوده است***
بارها لعن
اميه كرده استخويش رانذر
رقيه كرده است***
حرمت من را به
عالم پاس داشتارتباطي
تنگ با عبّاس داشت***
نذر
عبّاسم به تن كرده كفنروز
تاسوعا شده سقاي من

بابا چرا ترانه ی غم سازمی کنی بر روی دل ، دریچه غم بازمی کنی
بابا به جای آنکه بخوانی سرودعشق پروازدرغروب گل نازمی کنی
هرچند ، دام و دانه نهادم به راه تو آخردوبال بسته ی خود بازمی کنی
دیدم به خواب آمده یک شب کنارما بربام ما نشستی وپروازمی کنی
پروازتو درعالم اندیشه دیدنی است چون معنی نگفته ی صد رازمی کنی
حالت خوش ازترانه ی حافظ همیشه بود تفسیرشعرخواجه ی شیرازمی کنی
ای کاش تا همیشه تو بودی کنار من چون درسخن برای من اعجازمی کنی
فکر مثل چتر نجات وقتی کار میکند که باز باشد .
جیمز دوار
....................................................................................................................................
تنها مردگان و ابلهان تغییر عقیده نمی دهند .
جیمز راسل
....................................................................................................................................
فکر بعضی آدمها مثل سیمان است . قره قاطی و همیشه ثابت .
آرتورون
....................................................................................................................................
آدم واقعا نجیب کسی است که ندانسته و ناخواسته درشتی نمی کند .
اسکار وایلو
....................................................................................................................................
زندگی کوتاه است و هنر طولانی .
بقراطه
....................................................................................................................................
ثروتمند کسی نیست جز تهیدستی که پول دارد.
سی . فیلز

· نشانه هاي عاقل
امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.
· کمال عقل
امام حسين مي فرمايد: عقل، جز از راه پيروي حق به کمال نمي رسد.
· نشانه هاي دانا و نادان
امام حسين مي فرمايد: از نشانه هاي اسباب قبولي اعمال، همنشيني با خردمندان است و از نشانه هاي اسباب ناداني، کشمکش با نابخردان است و از نشانه هاي دانا، نقادياو از گفتار خود و آگاهي او از اسرار آراي گوناگون است.
· دانا کيست؟
امام حسين مي فرمايد: اگر همه گفتار دانا نيکو و بحق بود، از خود پسندي در آستانه ديوانگي قرار مي گرفت. همانا دانا کسي است که حق گويي او فراوان باشد.
· صفتهاي زيبا
امام حسين مي فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه هاي طولاني، فزوني عقل است، شرافت همان پارسايي است. قانع بودن، آسايش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پليدي بازت مي دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاري واردت مي سازد.
امام حسين مي فرمايد: هر کس اين پنج چيز را نداشته باشد، از زندگي خود چندان بهره اي نمي برد: عقل، دين، ادب، شرم و خوش خلقي.
· شريف ترين مردم
شخصي از امام حسين پرسيد: شريف ترين مردم کيست؟
امام فرمود: آن کس که پيش از اندرز ديگران، خود پند گيرد و پيش از بيدار باش ديگران، خود بيدار شود.
عرض کرد: شهادت مي دهم که چنين کسي سعادتمند است.
· تسليم در برابر خدا
از امام حسين پرسيدند: چگونه صبح کردي؟
فرمود: صبح نمودم در حاليکه پروردگارم بالاي سرم و آتش، پيش رويم، مرگ، جوينده ام و حساب الهي فراگيرم مي باشد و چنين روزي من، در گرو کردار خويشم، نه آنچه دوست دارم پيدا مي کنم، و نه آنچه نمي پسندم از خود مي رانم و همه کارها در اختيار ديگري است. اگر بخواهد عذابم مي کند و اگر بخواهد از من مي گذرد. بنابراين کدام فقيري از من نيازمندتر است.
· ايمان و يقين
شخصي از امام حسين پرسيد: فاصله ميان ايمان و يقين چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.
گفت: چگونه؟ فرمود: ايمان آن است که آن را مي شنويم و يقين آن است که آن را مي بينيم و فاصله بين گوش و چشم چهار انگشت است.

انسان تجلی اندیشه
خداوند است.

هنر یک انسان موفق
شکار لحظه هاست .

خدایا بر من لایق بودن
را بیاموز .
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا

عقل مرکب علم است.
حضرت علی (ع)
ای خدای من !
اکنون که آهنگ زندگی بر اساس
راهنمایی های تو را دارم می کوشم در انجام عهدم با تو
پایدار بمانم و از آن مراقبت کنم .
خدایا ! مرا یاری کن تا در ارزیابی و محاسبه ی کارهای
خود سهل انگاری نکنم.
بار الها !
اگر غفلتی ورزیدم و در اجابت فرمان تو کوتاهی
کردم از من درگذر و توفیقم ده تا دوباره
به سوی تو آیم .

زیرک ترین آدم ها کیست ؟
فرمود ؟ کسی که از خود و عمل خود برای بعد از مرگ حساب بکشد .
پرسیدند : چگونه ؟
فرمود : چون صبح تا شب به کار و زندگی پرداخت در شب به خود برگردد و بگوید :
ای نفس ! امروز روزی بود که بر تو گذشت و دیگر باز نمی گردد . خدا درباره این روز از تو خواهد
پرسید که روز را چگونه گذراندی و در آن چه کار کردی ؟
آیا به یاد او و سپاس از او بودی ؟ آیا گره از کار فروبسته مومنی گشودی ؟
آیا گرد غم از چهره ای زدودی ؟ و آیا در غیاب او از خانواده اش محافظت کردی ؟
امام صادق :
کسی که با مراقبت قلب خود را از غفلت نگه دارد و نفسش را با نظارت از شهوت حفظ نماید و عقل خود
را با کسب آگاهی از جهل مصون دارد در زمره ی بیداران است .

رسول خدا :
به حساب خود رسیدگی کنید قبل از این که به حساب شما برسند .

امام کاظم :
کسی که در هر روز کارهای خود را ارزیابی و محاسبه نکند از ما نیست .
خدایا !
آهنگ آن دارم که از امروز
با همت خود به سوی انجام آنچه تو برایم
می پسندی بروم و از آنچه تو نمی پسندی دوری نمایم .
پروردگار من ! با تو عهد می بندم در انجام واجبات
و دوری از محرمات کوشا باشم .
ای خدای مهربان !
از خطاها و لغزش های من در گذر و مرا در
این راه یاری فرما !
![]()
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
زندگی زیباست کو چشمی که زیبایی ببیند شادمان آنکه خدا را وقت تنهایی ببیند

ای خدای بزرگ آن قدر به ما عظمت روح و تقوا عطا کن که همه ی وجود خود را با عشق
و رغبت قربانی حق کنیم .
خدایا آن چنان تار و پود وجو ما را به عشق خود عجین کن که در وجودت محو شویم .
خدایا ما را از گرداب خود خواهی و از گرد باد هوا و هوس نجات ده و به ما قدرت ایثار
عطا کن .
خدایا در این لحظات سخت امتحان نور ایمان را بر قلب ما بتابان و ما را از لغزش نگاه دار .
خدایا ما را قدرت ده که طاغوت خود پرستی را به زیر پا افکنیم و حق و حقیقت را فدای چ
منفعت های شخصی نکنیم .
آمین

چه بسیارند عقلهایی که گرفتار هوا و هوس اند .
حفظ تجربه خود بخشی از موفقیت است .
دوستی با مردم گونه ای خویشاوندی است .
امیرالمومنین (ع) در جمله اول مردم را به این نکته متوجه می کنند که بسیاری قدرت تعقل و اندیشه
و تشخیص خیر و شر دارند .
اما چون گرفتار هوا و هوس اند عقل و اندیشه آنها در دام هوس گرفتار و مغلوب آن است - و در نتیجه
عقلشان سودی برای آنها ندارد .
بخش دیگر کلام امیرالمومنین (ع) درباره اهمیت تجربه اندوزی است . حفظ تجربه و به کارگیری آن در
موفقیت انسان تاثیر بسزایی دارد و نکته همه این است که انسان از تجربه ها و پدیده ها عبرت بگیرد
بسیاری هستند که از تجربه ها عبرت نمی گیرند و از این امور تجربه ای برای خود نمی اندوزند .
مقصود از حفظ تجربه در کلام امیرالمومنین (ع) همان عبرت گرفتن است .
امیرالمومنین (ع) در بخش دیگری از سخنان خود به اهمیت دوست خوب اشاره می کنند و دوست خوب
را در مشکلات همانند خویشاوند خوب می دانند .


ان احب الاعمال الی الله عز و جل ادومها و ان قل .
محبوب ترین کارها نزد خدا با دوام ترین آنهاست گرچه اندک باشد .
شکستن عهد نیر تلخ و ناگوار است .
همان طور که توجه به پیمان و عوامل تقویت کننده ی آن نتیجه بخش است - غفلت از آن ها نیز زیان آور
است . غفلت یعنی بی توجه بودن و سست شدن نسبت به هدف و راه رسیدن به آن و غافل کسی
است که نسبت به عوامل سعادت خود در دنیا و آخرت بی توجه باشد . این نکته را هم باید دانست که
غفلت با فراموشی تفاوت دارد و لذا شخص فراموش کار هیشه مقصر محسوب نمی شود . بلکه آن
فراموشی سزاوار سرزنش است که ناشی از غفلت و بی توجهی باشد .
غافل مباش از عاقلی- دریاب اگر صاحب دلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

احساس حضور در پیشگاه با عظمت خداوند سبب می شود که او را ناظر بر
اعمال خود ببینیم و از
برداشتن قدم های مخالف با عهد و پیمان منصرف شویم . همچنین توجه به
حضور فرشتگان که
نویسندگان اعمال ما هستند مانع نقص عهد و پیمان است .

بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه کن ساز و از بیخ و بن برکن
اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بار شادی ها و غم ها را تحمل کنم
نیرویی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک ثمر بخش سازم .
توانی به من عطا فرما که هیچ گاه چیزی از بی نوایی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور زانوی دنائت خم
نکنم . قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جیفه های ناچیز روزگار بی نیاز کنم و از هر چه رنگ
تعلق پذیرد آرادش سازم .
و نیرویی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهایت محبت تسلیم خواسته ها و رضای
تو کنم .

دلم می خواهد بر بال های باد نشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی
به پایان این دریای بی کران رسم و بدان سرزمین که خداوند سر حد جهان خلقش قرار داده است فرود
آیم .
از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله
را در دل افلاک می پیمایند تا به سر منزل غایی سفر خود برسند اما بدین حد اکتفا نمی کنم و هم
چنان بالاتر می روم . بدان جا می روم که دیگر ستارگان فلک را در آن راهی نیست .
دلیرانه پا در قلمرو بی پایان ظلمت و خاموشی می گذارم و به چابکی نور شتابان از آن می گذرم .
ناگهان وارد دنیایی تازه می شوم که در آسمان آن ابرها در حرکت اند و در زمینش رودخانه ها به سوی
دریاها جریان دارند .
در یک جاده ی خلوت راهگذری به من نزدیک می شود می پرسد : ای مسافر بایست . با چنین شتاب
به کجا می روی ؟ می گویم : دارم به سوی آخر دنیا سفر می کنم . می خواهم بدان جاروم که خداوند
آن را سر حد دنیای خلقت قرار داده است و دیگر در آن ذی حیاتی نفس نمی کشد .
می گوید : اوه - بایست بیهوده رنج سفر را بر خویش هموار مکن . مگر نمی دانی که داری به عالمی
بی پایان و بی حد و کران قدم می گذاری ؟
ای فکر دور پرواز من ! بال های عقاب آسایت را از پرواز بازدار و تو ای کشتی تندرو خیال من !
همین جا لنگر انداز زیرا برای تو بیش از این اجازه ی سفر نیست .
